نمیدانند! همین!

خب تقصیر انها نیست نمیدانند ..

نمیدانند چه می کشم از نبود تو ....

 اری نمیدانند...

دلم تو را پیدا کرده...

دلم میخواهد فریاد کنم ...

دلم میخواهد همه را اگاه ..

همه را ...

دلم مخواهد به همه بگویم تو اینجایی درست در قلب من...

قلبی که هیچ کس هیچ وقت قدرش را ندانست ...

ممنون خدایا که دلم را این روزها پر از خودت کردی...

این روزها تمام سعی ام را میکنم که تنها باشم ...

دور از همه  ادم های سیه و خاکستری اطرافم ..

میگویند تنهایی راهیست برای خلوت با یار...

خدایا من تنهام ...

پس کی با من خلوت خواهی کرد ...

به دادم برس ای همه جان تقدیم دستهای رحیمانه ات

انقدر مشتاقم به دیدارت که جهانی را به کناره زدم...

باور کن ...

حالا اذن  دخول به خلوت گه عشقت  میدهی؟!

نکند که مرا نپذیری که که این در مروت و تو نمیگنجد ای بهترین..

به امید تو ...

تاریکی زندگی ...

همه میگویند زندگی به این تاریکی ها که تو فکر می کنی نیست...

نمیدونم...

ولی اخه خدایا پس کی قراره چراغ زندگی من روشن بشه

خوش خیالی

وقتی بچه بودم  همیشه توی نقاشی هایم آدم میکشیدم ...

آه که چقدر خوش خیال بودم  ...

فکر میکردم زیبا ترین پدیده های عالم ادم ها هستند....

خبری نیست...

خبری نیست جز دوری دل که میگویند همین حوال دفن شده درست پای درخت

دلتنگی  و غصه راستش را بخواهی نگرانش نیستم خدایش بیامرزد  دلم را میگویم

دلخوش بودم...

چقدر دلخوش بودم که فکر میکردم  این نوری که مرا مجذوب خود کرده ماه است ...

نه باز هم اشتباه کردم این فقط عکس نور ماه بود که توی یک گودال اب افتاده بود...

اری فقط یک تصویر در گودال اب...

هیچوقت نمیفهمند که ...

 

بغض هایم دست شده اند ٬ گلویم را گرفته اند و میفشرند اه که چقدر حالم بد است...

دلم اشک میخواهد تا از این بغض نفس گیر ازاد شود...

سعی میکنم ولی دریغ از قطره ای اشک ...

زندگی حتی اشک های خودم را هم از من دریغ میکند...

دستهایم میلرزد ...

با خودم میگویم تقصیر خودم بود...

به قول یک نفر ادمها ظرفیت ندارند...

اره درسته ...

ادم های ظرفیت خوب بودن را ندارند ...

اصلا نمی توانند خوب باشند...

این حقیقت داره...

اره انگار همه تو این کره خاکی هیچ کس ظرفیت ... نداره

(نمیگم این سه نقطه چیه هر کسی میتونه اونو به میل دلش پر کنه)

دیشب دلم شکست ٬ برای هزارمین بار . فکر کنم دلم دیگه داره پوست کلفت میشه...

این دل شکسته یه چیز دیگه بهم یاد داد اینکه ادما هیچوقت نمیفهمند که

...

یعنی چی...!!!

 

 

راه من...

 

چقدر گاهی اوقات احساس میکنم راه را اشتباهی رفته ام...

 

راز...

 

 نمیدانم راز کلامت  ٬ نگاه خودبینانه ات و گام های مغرورانه ات چیست ....

که این روز ها هر کجا میروی روزگار دلی را سیاه میکنی....