میپرستم خدایی را که معشوقی بی همتا چون تو را آفرید
+ نوشته شده در شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:40 توسط من
|
تلخ تلخ...
هزار مزرعه خشخاش در نگاهت بود...
و سبو سبو شراب در سرخی لبهایت ...
و من ...
خمار نگاهی شدم که هیچ گاه به سویم نبود...
و مست لب هایی شدم که هرگز برایم لبخند نزد...
امروز کارم به جایی رسیده که شیرینم باشد یا نباشد اوقاتم تلخ تلخ است
درست مثل خشخاشـــــــــــــــ ... درست مثل شرابـــــــــــــــــ
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:13 توسط من
|
بید مجنون...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:27 توسط من
|
باور کن سخت است نازنین

سخت است اطاعت از ذهن دیوانه ای که تمام خاطرات زندگی اش با
بودنو نبودن تو ساخته شده...
سخت از نفس کشیدن در هوایی که شب روز نبودنت را به من اثبات میکند...
سخت است راه رفتن در خیابان هایی که دائم قدم های با تو را به یادم می اورد...
باور کن سخت است سخت...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:18 توسط من
|


مخاطبی برای این نوشته ها وجود ندارد...!