دلم تنگ شده..

 

دلم تنگ شده برای عاشق بودنم ....

برای اشکهایم .....

برای نگاههای خیس و منتظرم...

برای پنهانی داشتنت...

برای اروز کردن نگاهت...

برای خوش خیالی هایم...

برای احمق بودنم...

خیلی وقت است ترک کردم اینها را ولی تنم میخارد حس میکنم خمار شدم ..

دلم باز هم حماقت ان روزها را هوس کرده...

 

نمیدونه...

 

 

نمیدونه من چی میکشم...

خیلی تلخه که زخم دلمو واسه اون مینویسم

و همه میخوننشون جز خودش

چقدر تلخ است...

 

اه چقدر تلخ است....

تلخ است که حتی اجاز ندارم خیالت کنم....

تلخ است که حتی ارزویت برایم محال است و ممنوع....

تلخ است که فقط من ...

فقط من شکستم....

و تو ای مردانه سردو بی تفاوت من...

حتی نفهمیدی چه بغضی در نگاه تنهای من زندانی شده....

کاش به چشماهایم  اعتماد داشتم و سیر نگاهت میکردم...

ولی چقدر تلخ است که میدانم چشمانم اگر مختار باشند به دیدنت.

 باز هم به دلم خیانت میکنند و عاشق میشوند نگاه سرد و بی رحم  تو را